همه دل بکنده زینجا، همه زین دیار رفته
با اتحاف دعا به روان قهار عاصی، از رنج گفت، تا راه روشن شود. قهار عاصی، نه فقط شاعر، که فرزند راستین همین کوهسارها بود، زادهی ملیمهی پنجشیر، با دلی پر از شور وطن، زبانی آتشین، و قلبی تپنده از درد مردم. رفتنش زود بود، اما فریادش در دل کوهها ماند.
او با شعرش از رنجها گفت، اما نه برای تسلیم، بلکه برای بیداری، که چگونه ما، صاحبان این خاک، با دست خود، آبادش کنیم، و صدای عدالت، رفاه، آموزش و آرامش باشیم.
و امروز، ما نیز باید چون همان سنگ بایستیم، ریشه بدوانیم، و خود، پایهگذار آبادانی باشیم، نه چون ابری که بیتأثیر میگذرد.
صفحهی «گلستان اندیشه» با الهام از صدای عاصی ساخته شده است، تا یادمان نرود که ما فقط وارث رنج نیستیم، بلکه وارث توان و امید نیز هستیم.
ما نیز امروز، از تو میگوییم؛ از خاکی که در آن به دنیا آمدیم، از مردمی که سخت زیستهاند اما نجیب ماندهاند. بیاییم نگذاریم آنچه از گذشته باقی مانده، با غفلت ما از بین برود.
همه با هم، از هر گوشهی این جهان پهناور، با دلهایی که زخمها و امیدها را در سکوت خود تجربه کردهاند، به یاد تو هستیم، ای دیار روشن من، جایی که کوههایت هنوز صدای آزادی را در آغوش باد زمزمه میکنند، و رودهایت، قصهی اشکها و لبخندهای خاموش را آرام با خود میبرند.
بگذار بگویند شاعرانه است!
شاید راهی برای فهم بهتر زندگی، همین نگاه شاعرانه باشد، نگاهی که در دل واقعیت، معنا را جستوجو میکند و امید را زنده نگه میدارد. زیرا در ژرفای شعر، حقیقتهایی نهفته است که چشم عادی نمیبیند، و در هر واژه، نوری آرام وجود دارد که تاریکی را آرامتر میکند.
پنجشیر من،تو تنها نیستی، در هر قلبی که هنوز امید در آن زنده است، بخشی از وجود تو جاری است. از هر زبان و هر اندیشه، یک صدا شکل میگیرد، صدایی از همدلی، از عهد، از فراموش نکردن. تا مبادا در هیاهوی زمان گم شوی، تا سکوت بر تو غلبه نکند. پس بیاییم با نگاهی شاعرانهتر به واقعیتها بنگریم، نه برای فرار از حقیقت، بلکه برای فهم عمیقتر آن، زیرا همین نگاه است که میتواند تاریکیها را روشن کند، و امید را همچون نوری آرام در دل کوههای خاموش بدواند.
ما آغازگرانیم، نه پایانپذیران. اگر عاصی با شعر میساخت، ما با فکر و تلاش بسازیم؛ دهکدهمان را، مدرسهمان را، باورمان را. از خودمان آغاز کنیم.